دموكراتيزاسيون در برابر سلطانيزاسيون
یکی از بهترین تحلیل های اکبر گنجی در مورد ساختار سیاسی ایران که بسیار منطقی، روشن و صریح به بررسی جایگاه افراد و احزاب و گروههای سیاسی در ایران پرداخته شده است.ا
ا...عجيب تر از همه اين است كه دشمنى با احمدى نژاد آنچنان پرده بر چشمان برخى افكنده است كه هر يك از اصول گرايان كه از پست خود كنار میروند يا كنار گذاشته میشوند، به چهرهاى مطلوب و محبوب و عاقل تبديل میشوند. وقتى على لاريجانى میرود، عدهای فغان سر میدهند كه فرد عاقل و مصلحت گرايى چون لاريجانى را بركنار كردند. و از ياد میبرند كه لاريجانى در صدا و سيما با برنامههايى چون "هويت" چه بر سر دگرانديشان آورد و پس از دوم خرداد ۷۶ با برنامههاى صدا و سيما با اصلاحات و اصلاح طلبان چها كرد(برنامه "چراغ" و "فيلم كنفرانس برلين" دو نمونه از دهها اقدام او بود). وقتى رحيم صفوى تغيير میكند، نالهها به هوا میرود كه جعفرى بسيار خطرناك است و رحيم صفوى كه در دورهی اصلاحات(به گفتهی خودش) آب به سوراخ مارها میريخت، به چهرهای موجه تبديل میشود. قاليباف فرمانده پيشين نيروى انتظامى كه در دورهی فرماندهى اش با بسيارى از دگرانديشان بدترين برخوردها صورت گرفت، مقبول اصلاح طلبان قرار میگيرد و به فردى عاقل و توانا تبديل میشود [۶]. به نمايندهی رهبر در استان خراسان(طبسى) بنگريد تا فرايند بازسازى چهرهی محافظه كاران را نزد اصلاح طلبان مشاهده نمائيد. مسأله اين است: در نظام سلطانى هر كه هر چه دارد، از رهبر دارد. اگر همين امروز رهبر احمدى نژاد را بركنار و خانه نشين كند، او به هيچ تبديل خواهد شد و اتفاقى هم نخواهد افتاد. مسأله اين نيست كه او چنين كارى نخواهد كرد، مسأله اين است كه او توان و اختيار چنين كارى را دارد(آقاى خمينى همين كار را با بنى صدر انجام داد). براى خامنه اى، احمدى نژاد با سعيد امامى، سعيد مرتضوى، حسين شريعتمدارى، نقدى، رحيم صفوى، على فلاحيان، ذالقدر، محسنى اژه اى، مصطفى پور محمدى، على لاريجانى، روح الله حسينيان و... فرقى ندارد. همهی اينان مجرى فرامين وى اند. برخى از اين افراد قطعاً ارج و قرب بيشترى نزد خامنهای دارند. ترديد نبايد كرد كه افرادى چون قاليباف و محسن رضايى در هر مسألهای اگر رهبر نظر روشنى داشته باشد، دنباله رو نظر رهبر خواهند بود...ا
ا...عجيب تر از همه اين است كه دشمنى با احمدى نژاد آنچنان پرده بر چشمان برخى افكنده است كه هر يك از اصول گرايان كه از پست خود كنار میروند يا كنار گذاشته میشوند، به چهرهاى مطلوب و محبوب و عاقل تبديل میشوند. وقتى على لاريجانى میرود، عدهای فغان سر میدهند كه فرد عاقل و مصلحت گرايى چون لاريجانى را بركنار كردند. و از ياد میبرند كه لاريجانى در صدا و سيما با برنامههايى چون "هويت" چه بر سر دگرانديشان آورد و پس از دوم خرداد ۷۶ با برنامههاى صدا و سيما با اصلاحات و اصلاح طلبان چها كرد(برنامه "چراغ" و "فيلم كنفرانس برلين" دو نمونه از دهها اقدام او بود). وقتى رحيم صفوى تغيير میكند، نالهها به هوا میرود كه جعفرى بسيار خطرناك است و رحيم صفوى كه در دورهی اصلاحات(به گفتهی خودش) آب به سوراخ مارها میريخت، به چهرهای موجه تبديل میشود. قاليباف فرمانده پيشين نيروى انتظامى كه در دورهی فرماندهى اش با بسيارى از دگرانديشان بدترين برخوردها صورت گرفت، مقبول اصلاح طلبان قرار میگيرد و به فردى عاقل و توانا تبديل میشود [۶]. به نمايندهی رهبر در استان خراسان(طبسى) بنگريد تا فرايند بازسازى چهرهی محافظه كاران را نزد اصلاح طلبان مشاهده نمائيد. مسأله اين است: در نظام سلطانى هر كه هر چه دارد، از رهبر دارد. اگر همين امروز رهبر احمدى نژاد را بركنار و خانه نشين كند، او به هيچ تبديل خواهد شد و اتفاقى هم نخواهد افتاد. مسأله اين نيست كه او چنين كارى نخواهد كرد، مسأله اين است كه او توان و اختيار چنين كارى را دارد(آقاى خمينى همين كار را با بنى صدر انجام داد). براى خامنه اى، احمدى نژاد با سعيد امامى، سعيد مرتضوى، حسين شريعتمدارى، نقدى، رحيم صفوى، على فلاحيان، ذالقدر، محسنى اژه اى، مصطفى پور محمدى، على لاريجانى، روح الله حسينيان و... فرقى ندارد. همهی اينان مجرى فرامين وى اند. برخى از اين افراد قطعاً ارج و قرب بيشترى نزد خامنهای دارند. ترديد نبايد كرد كه افرادى چون قاليباف و محسن رضايى در هر مسألهای اگر رهبر نظر روشنى داشته باشد، دنباله رو نظر رهبر خواهند بود...ا

