31.07.2007

ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید

تقدیم به همه دانشجویان دربند و اسیر

این غزل زیبا را مرحوم ملک الشعراء بهار در سال ۱۳۱۲ خورشیدی در زندان شهربانی اصفهان سرود و خواننده فقید افغان احمد ظاهر با صدای دلنشین اش قسمتی از آن را به زیبائی اجرا کرده است.ا

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید..................قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
فصل گل می گذرد همنفسان بهر خدا....................بنشینید به باغی و مرا یاد کنید
عندلیبان! گل سوری به چمن کرد ورود.............بهر شاباش قدومش همه فریاد کنید
یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان..........چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید
هر که دارد ز شما مرغ اسیری به قفس...........برده در باغ و به یاد منش آزاد کنید
آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک................فکر ویران شدن خانۀ صیاد کنید
شمع اگر کشته شد از باد مدارید عجب...............یاد پروانۀ هستی شده بر باد کنید
بیستون بر سر راه است مباد از شیرین...........خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه...................ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید
گر شد از جور شما خانه موری ویران..............خانه خویش محالست که آباد کنید
کنج ویرانه زندان شد اگر سهم بهار...................شکر آزادی و آن گنج خداداد کنید






29.07.2007

واهمه و مهر


این عکس را بارها دیده ام. پسرک با ترسی آشکار و دستانی پراز مهر وجثه ای نحیف و در عین حال سرشار از شهامت و جسارت و ماموران که در او گذشته خودشان را می بینند. شاهکار است.ا


چه خلاف سرزد از ما که در سرای بستی

چه خلاف سرزد از ما که در سرای بستی......بر دشمنان نشستی، دل دوستان شکستی
کسی از خرابه دل نگرفته باج هرگز.............تو بر آن خراج بستی، که به سلطنت نشستی
سر شانه را شکستم به بهانه تطاول..............که به حلقه حلقه زلفت نکند دراز دستی
به کمال عجز گفتم که به لب رسیده جانم..........به غرور و ناز گفتی: تو مگر هنوز هستی؟ا

میرزا عباس بسطامی فرزند آقا موسی متخلص به فروغی در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در عتبات متولد شد و در شصت و یک سالگی از جهان رفت. در جوانی به ایران آمد. مدتی در ساری ساکن شد. روزگاری مداح محمدشاه و ناصرالدین شاه بود. ابتدا مسکین تخلص می کرد ولی بعد تخلص فروغی را برگزید. غزلیات عرفانی او پر شور و پر جذبه و احساس است.ا


24.07.2007

نعش تعزیه


گویند مردی مانده و گرسنه به یک روستا رسید و چون مردمان روستا از اطعام او مضایقت داشتند دعوی کرد که تعزیه خوان است . دهقانان وی را طعام بردند و بنواختند و در صدر مجلس بنشاندند. چون سیر بخورد پرسیدند در تعزیه نوحه خوانی یا مخالف خوانی کنی؟ گفت هیچکدام، کار من در تعزیه نعش شدن است.ا

ا(خوابیدن نماینده در مجلس )ا

22.07.2007

مسن ترین وبلاگ نویس


ماریا آمالیا لوپز از شهرموکسیا درشمال غربی اسپانیا در دسامبر 2006 وبلاگ نویسی را شروع کرد. او در اولین پست وبلاگی اش در حالیکه خوشحال به نظر می رسید نوشت: دوستان اینترنی من، امروز تولد 95 سالگی من است و نوه خسیس ام یک وبلاگ به من هدیه داده است.ا
خانم ماریا آمالیا که در وبلاگش از خاطرات دوران جوانی ، عشق ، همسر و زندگی فعلی اش در خانه سالمندان می نویسد، می گوید در ابتدا تصور می کرده فقط عده بسیار کمی از همسالانش ممکن است تمایلی به خواندن نوشته های او نشان بدهند وگمان نمی کرده که سه میلیون نفر علاقه ای به خواندن مطالب وبلاگش داشته باشند. او می گوید هر روز ای-میل های محبت آمیز زیادی از خوانندگانش دریافت می کند که او را تشویق به نوشتن می کنند و این احساس خیلی خوبی به او می دهد.ا
اخیرا روزنامه های معروف اسپانیائی زبان الپائیس و الموندو نیز در باره خانم ماریا آمالیا مطالبی نوشتند و این نه تنها برمعروفیت او افزود که موجب شد نوشته هایش توسط خوانندگان به زبانهای مختلف نیز ترجمه شود.ا
خانم آمالیا در مورد نوه اش می گوید رابطه اش با او چندان بد نیست که از اولین پست اش احساس می شود و از هدیه اش خوشحال شده است و بدون کمک او قادر به فرستادن مطلبی بر روی وبلاگش نیست و نوه اش هر بار صحبت های او را ضبط و سپس در وبلاگش تایپ می کند و اضافه می کند که البته او نباید از کارهای خودش عقب بماند.
سنورا لوپز نوه ماریا آمالیا می گوید 170 پست وبلاگی بسیار متنوع تا کنون نوشته شده است و بعنوان مثال در مورد عشق معتقد است : در آن دوران بر خلاف امروز زوجهای جوان روابط لطیف و پر احساسی داشته اند و از همه زیباتر ادبیات و کلماتی است که برای بیان عشق و رابطه شان استفاده می کرده اند و مانند امروز همه چیز را با ترازوی مادیات نمی سنجیده اند. او همچنین می گوید از خاطرات مادربزرگش در مورد جنگ های داخلی اسپانیا مطالب بسیاری آموخته است و اکنون بهتر می تواند بفهمد که سوسیالیست های مشهور که قبلا در موردشان خوانده است فقط با خوش شانسی از چنگ دیکتاتور آن دوران ژنرال فرانکو نجات پیدا کرده اند.ا
البته خانم ماریا آمالیا فقط در مورد گذشته و خاطراتش مطلب نمی نویسد. او بطور مرتب اخبار اسپانیا و جهان را دنبال می کند بخصوص اخبار مربوط به نخست وزیر، خوزه لوئیس ساپارتو که از نظر آمالیا یک اسپانیایی واقعی است.ا
در مورد وضعیت سلامتی اش می گوید حالش کاملا خوب است و مرتب به مسافرت می رود و عکس های وبلاگش نیز او را در برزیل در حال رقص سامبا نشان می دهد.ا
خوانندگان هم در کامنت هایشان نوشته اند که خواندن وبلاگ ماریا آمالیا حس خیلی خوبی به آنان می دهد و خوشحال هستند از اینکه به این تجربیات با ارزش دسترسی دارند و می خواهند از این خاطرات بیاموزند.ا
البته عنوان مسن ترین وبلاگ نویس به ماریا آمالیا تعلق ندارد و مسن ترین وبلاگ نویس خانم اولیوه رایلی از استرالیا است که در سن 105 سالگی علاقه خاصی به نوشتن وبلاگ دارد.ا

http://amis95.blogspot.com/


17.07.2007

تو مزن دم، خموش باش خموش


می گویند حاکمی ابله در هر جمعی سخنانی ناصواب می گفت و هر چه نزدیکانش در لفافه او را از این کار بر حذر می داشتند سودی نداشت و همچنان به پریشان گوئی ها یش ادامه می داد بطوریکه اطرافیانش دیگر بدون پروا او را ملامت می کردند اما از آنجا که ترک این رفتارها و سخنان مضحک برایش ممکن نبود به این نتیجه رسیدند هنگامی که وی در جمعی سخن می گوید ریسمانی به یک پایش ببندند و سر دیگر ریسمان از زیر بساط به طوری که کسی نبیند در دست مصلحت اندیشی باشد تا هر بار صلاح دانست آن نخ یا ریسمان را بکشد و مانع از ادامه گفتار وی شود. روزی در حین صحبت از آنجا که عادت او بود با هیجان زیادی شروع به سخنان ناصواب و ناسنجیده کرد و فردی هم که ریسمان در دستش بود شروع به کشیدن ریسمان کرد، در همین حال گوینده با صدای بلند
گفت: افسوس که نخش را کشیدند.ا
حال این حکایت، وصف حال وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، حسین صفار هرندی است که در خبرها آمده بود با اینکه علاقه زیادی به اظهار نظر در همه امور دولت علاوه بر حوزه وزارتی خود دارد، به تازگي دچار سكوت معناداري شده است. به نظر من این ریسمان باید از همان ابتدای کار به پای رئیس دولت مهرورز بسته می شد که یاوه گوئی ها و اظهارات نسنجیده و مضحک اش نه تنها اسباب خنده مردم، که بازتاب سخنانش در خارج از ایران موجب خسارات و زیانهای فراوانی برای کشور شده است.ا


16.07.2007

تسامح از نوعی دیگر


تنها چیزی که در مورد این عکس به نظرم آمد طرح گفتگوی تمدنهای آقای خاتمی بود که البته این روزها هم فیلمی از ایشان دست به دست می شود. ا




15.07.2007

یادی از احمد ظاهر خواننده فقید افغانی

چند روز قبل شعری از بانو سیمین بهبهانی با عنوان گفتگو نوشتم و دوستی پس از خواندن شعر آهنگی از خواننده فقید افغانی احمد ظاهر برایم فرستاد که این شعر را به زیبائی خوانده است. البته در میان آثار احمد ظاهر شعر هایی از حافظ، سعدی، مولانا، صائب، فروغی بسطامی و همچنین شعرای معاصر مانند فروغ ، ابتهاج، شهريار، رهی معیری و دیگران شنیده بودم اما این ترانه را برای اولین باربود که می شنیدم و بسیار هم اجرای خوب و دلنشینی است.ا
گفتی که می بوسم ترا_احمد ظاهر

در ضمن تصنیف شکوه با صدای عبدالحسین مختاباد را بدلیل اشکالی که پیش آمده بود مجددا برای داونلود گذاشتم تا دوست خوب و نازنینم نویسنده وبلاگ آونگ خاطره ها بداند که با این آهنگ که به دوستی تقدم کرده بود من و بسیاری دیگر از خوانندگانش را هم خوشحال کرده است.ا
شکوه_مختاباد



13.07.2007

مردی در دادگاه از خداوند شکایت کرد


مردی در کشور رومانی که به خاطر قتل به 20 سال حبس محکوم شده است از خداوند به دادگاه شکایت کرده است. او ادعا کرده که خداوند به پیمانی که در هنگام غسل تعمید بین آنها بسته شده عمل نکرده و شکایت کتبی خود از نماینده خداوند که کلیسای ارتدکس باشد را به دادگاه ارائه داده است.ا
این فرد که گفته می شود دیوانه است خداوند را به دلیل عدم کفایت در اداره جهان و تصاحب ناعادلانه عالم هستی مجرم دانسته و گفته است با وجود اینکه تکالیف مذهبی اش را همواره به موقع و درست انجام می داده، خداوند به پیمان و قرارداد عمل نکرده است. دادستان شهر تمسوار با استناد به اینکه خداوند مانند انسانها دارای آدرس و مشخصات ثابت نیست این شکایت را رد کرده و گفته است که امکان طرح این شکایت در دادگاه وجود ندارد. سخنگوی کلیسای ارتدکس رومانی هم در این مورد گفته است که خداوند اراده را در نهاد انسانها قرار داده تا میان خیر و شر یک کدام را انتخاب کنند.ا

منبع


دختر نابغه ایرانی در آلمان


در خبرهای امروز آمده بود که دختری ایرانی بنام مینو تیزابی که چهارده سال سن دارد در آلمان موفق شده است تحصیلات متوسطه (دیپلم) را با معدل 1.0 که بالاترین نمره ممکن در آلمان است به پایان برساند.ا
تا کنون هیچ دانش آموزی در این سن و با این معدل موفق به دریافت دیپلم تحصیلات متوسطه در آلمان نشده است.ا
مینو معتقد است از داشن آموزان دیگر باهوشتر نیست ولی همه معلمان و مسئولین مدرسه ای که او در آنجا دوره دیپلم اش را گذرانده است مینو را یک نابغه می دانند.ا
مینو در سه سالگی قادر به خواندن بود و در شش سالگی بدون گذراندن کلاس اول و دوم تحصیلاتش را از کلاس سوم آغاز کرد و یکسال بعد کلاس پنجم را در سه هفته به پایان رساند. بزرگترین آرزوی مینو دریافت معدل یک بود که اکنون به این آرزویش رسیده و گفته است که قصد دارد در دانشگاه شهر هایدلبرگ و یا مونیخ در رشته پزشکی ونهایتا تحقیقات پزشکی ادامه تحصیل بدهد و هدفش از انتخاب این رشته نجات جان انسانهاست که آن را یک وظیفه برای خود می داند. پدر مینو آقای جمشید تیزابی هم گفته است که تمام تلاش خود را برای ادامه تحصیل دخترش انجام خواهد داد.ا
البته نه تنها بهره هوشی بسیار بالا و استعداد فوق العاده مینو، که رفتار او در برخورد با همکلاسیان و معلمانش نیز موجب تحسین بسیاری از مردم آلمان شده است.ا



11.07.2007

قدم همت



پنگ شولین در سال 1995 در تصادف با یک کامیون قسمتی از بدنش را از دست داد و برخلاف بسیاری از پیش بینی ها زنده ماند. از یک سال قبل در شهر پکن تیمی متشکل از 20 پزشک با یک برنامه مشخص و چند مرحله ای و انجام چندین عمل جراحی و استفاده از روشهای مختلف ابتدا موفق به افزایش توانائی دستهای پنگ شدند و اکنون نیز شاهد اولین قدم های وی هستند. او گفته است از اینکه راه رفتن را دوباره تجربه می کند بسیار خوشحال است.ا



کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش


عنوانهای خبری مربوط به ایران در این دو روز گذشته نگران کننده است. نگرانی بابت شنیدن این خبرها و گزارشات دیگرعادی شده است و هر بار هم دلهره و پریشانی و اضطراب که گوئی پایانی هم نخواهد داشت.ا
مگر می شود این خبرها را بخوانی یا بشنوی و بی تفاوت باشی و نگران نشوی؟ با دوستی صحبت می کنم، از آن سوی خط می گوید اصلا خبری نیست تو بیش از حد نگرانی. با دیگری صحبت می کنم از اوضاع و احوال و شرایط می پرسم تا شروع به صحبت می کند ارتباط قطع می شود اتفاقی که این روزها زیاد می افتد و در خبرها هم آمده بود که شرکت مخابرات طرح بهسازی شبکه ها را بطور جدی دنبال می کند! شب ای-میل اش را می خوانم که نوشته اینها همه بازی های خودشان است خیالت راحت باشد هیچ اتفاقی نمی افتد ما به این حرفها عادت کرده ایم. با هر کس صحبت می کنم می گوید اینجا هیچ خبر نیست نگران نباش. چرا نباید نگران باشم؟ چرا در آنجا کسی نگران نیست؟ چرا حرکت سومین ناو جنگی آمریکا به سوی خلیج فارس و اظهارات برادعی و سخنان ولایتی و اولتیماتوم القاعده به ایران و تهدیدات سپاه و... کسی را نگران نمی کند؟ا
برای احمدی نژاد همه اینها نشانۀ ظهور آقا است و تکلیف اش با خودش روشن است. مصلحت طلبان هم که از اکنون به فکر چانه زنی در مورد لیست های انتخاباتی آینده شان هستند و کروبی گفته است اگرگروه‌هاي ديگر اصلاح طلب ليست اعلام كنند آنوقت چانه زني مي کنیم ، خاتمی هم کماکان در حال تکذیب و عکس یادگاری گرفتن است وهاشمی هم درمانده است که چه بگوید و رهبر هم دست دشمن را خوانده ونگرانی ندارد، در خارج از ایران هم موجود درخشان نامی بسیاری را که دغدغه وطن دارند با بحث های بی حاصل
مشغول کرده و عده ای دیگر برای هزارمین بار فیلم دایی جان ناپلئون می بینند و بیانیه صادر می کنند.ا

شاید آن دوست راست گفته باشد اینها همه بازی است.ا



06.07.2007

نهان آشکارا درون و برون


راز که از پرده برون افتاد چه فرقی می کند درون یا برون سرباشد، نقش شرارت، خشونت و ترور بر روی پوست سر یا پنهان در زیر عمامه ، هر دو ماهیت یکسان، وحشتناک وتکان دهنده ای دارند. ا

منبع عکس


05.07.2007

گفتگو


امروز بطور تصادفی درلابلای یکی ازکتاب ها چشمم به بریده ای از یک مجله ادبی افتاد. شعری بود از بانو سیمین بهبهانی که سالها پیش آن را خوانده و جدا کرده بودم. شعری است بصورت "گفتم" " گفتی" و به نظرم رسید در این وبلاگ هم بنویسم که اگر این تکه کاغذ روزی گم بشود شعر را در اینجا داشته باشم و شاید هم خواننده ای در این وبلاگ مانند من از این شعر که سرشار از رندی، عاشق کُشی، طنازی، حلیه گری، عشوه گری و دلنوازی است به وجد آید.
البته بسیاری از شعرای فارسی زبان مانند فخرالدین عراقی، خواجوی کرمانی، وحشی بافقی و یا حافظ اشعاری بصورت سوال و جواب سروده اند که هر کدام به جای خود زیبا و دلنشین است.ا

مثلا شیخ ابوسعید ابوالخیر می گوید:ا
گفتم: چشمم، گفت: به راهش می دار.....گفتم: جگرم، گفت: پرآهش می دار
گفتم که: دلم، گفت: چه داری دردل......گفتم: غم تو، گفت: نگاهش می دار

و یا حافظ که می فرماید:ا
گفتم: غم تو دارم، گفتا: غمت سرآید......گفتم که: ماه من شو، گفتا: اگر برآید
گفتم: ز مهرورزان رسم وفا بیاموز.....گفتا: زخوبرویان این کار کمتر آید....ا

و بانو سیمین بهبهانی می گوید:ا

گفتی که: می بوسم تو را، گفتم: تمنا می کنم
گفتی: اگر بيند کسی، گفتم: که حاشا می کنم

گفتی: ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در
گفتم: که با افسون گری او را ز سر وا می کنم

گفتی: چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام
گفتم: که من خود را در او عريان تماشا می کنم

گفتی: اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو؟ا
گفتم: که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

گفتی: اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم؟ا
گفتم: ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم


04.07.2007

ببين تفاوت ره کز کجاست تا به کجا


لینک عکس اول را دوستی برایم فرستاد و تصویری است از ترکیب رنگ ها و طرح های زیبا و چشم نواز بر روی آنتن های ماهواره در شهر آمستردام هلند، عکس دوم هم مربوط به جمع آوری و تخریب آنتن ماهواره ها در تهران است که هر از چند گاهی ماموران ضمن ورود به حریم خصوصی مردم آن ها را جمع آوری و یا تخریب می کنند. البته من این عکس را برای آن دوست نفرستادم و شاید هم ندیده باشد که چه بلایی بر سر آنتن های ماهواره در ایران می آید ولی می داند در ایران داشتن ماهواره جرم است. البته این دوست من می گوید که قانع شده است میان مردم و حاکمیت در ایران تفاوت های زیادی وجود دارد اما هنوز نمی داند که چرا مردم در ایران از حریم خصوصی شان دفاع نمی کنند و این برخوردها و رفتارهای حاکمیت را می پذیرند؟ا