گفتمش: کی یابم آسایش ز غم؟
گفتمش: ار زاری کنم ترک دلازاری کنی؟.........گفت: بیش آزارمش گر بیشتر زاری کنی!
گفتمش: ناز ترا از جان خرم، خندید و گفت:.............بیشتر بفروشم ار بهتر خریداری کنی
گفتمش: کی یابم آسایش ز غم؟ گفت : آنزمان.......کز برای درک مستی، ترک هشیاری کنی
گفتمش: یک بوسه خواهم ازلبت، گفتا: مخواه.........من بدهکارت نیم کز من طلبکاری کنی!
گفتمش: یار وفادار توام، گفتا: بس است................من وفا کی از تو خواهم تا وفاداری کنی
گفتمش: زعفرانی چهره ام از هجر، گفت:..........می توان با اشک خونین چهره گلناری کنی
گفتمش: کارم بتر شد، گفت: بهترمی شود..............دیده و دل را گراز خوبان نگهداری کنی
گفتمش: بیزارم از خود، گفت: در عشق ما........بیخودی، قادر نه ای کز خویش بیزاری کنی
گفتمش: در بند عشقم، گفت: بهتر گرز سر.................شوق آزادی نهی، ذوق گرفتاری کنی
گفتمش: این شعر شیرین بشنو از من" شیفته".........گفت: بهر من نمی خواهد شکرباری کنی
گفتمش: ناز ترا از جان خرم، خندید و گفت:.............بیشتر بفروشم ار بهتر خریداری کنی
گفتمش: کی یابم آسایش ز غم؟ گفت : آنزمان.......کز برای درک مستی، ترک هشیاری کنی
گفتمش: یک بوسه خواهم ازلبت، گفتا: مخواه.........من بدهکارت نیم کز من طلبکاری کنی!
گفتمش: یار وفادار توام، گفتا: بس است................من وفا کی از تو خواهم تا وفاداری کنی
گفتمش: زعفرانی چهره ام از هجر، گفت:..........می توان با اشک خونین چهره گلناری کنی
گفتمش: کارم بتر شد، گفت: بهترمی شود..............دیده و دل را گراز خوبان نگهداری کنی
گفتمش: بیزارم از خود، گفت: در عشق ما........بیخودی، قادر نه ای کز خویش بیزاری کنی
گفتمش: در بند عشقم، گفت: بهتر گرز سر.................شوق آزادی نهی، ذوق گرفتاری کنی
گفتمش: این شعر شیرین بشنو از من" شیفته".........گفت: بهر من نمی خواهد شکرباری کنی
حسین فصیحی "شیفته"ا

