30.12.2006

که حیات تو بجز لعن خداوند نبود



این قوم جگر سوخته یاران همیم

همیشه می خواستم آن محلی را که ورزشکاران اسرائیلی درالمپیک 1972 توسط گروهی فلسطینی به گروگان گرفته شدند را ببینم اما هیچ وقت فکر نمی کردم زمانی درهمان اطاقی زندگی کنم که پلیس از آنجا به سوی گروگان گیران نشانه رفته بود.حس غریبی داشتم . چهار سال در اطاقی زندگی کنی که زمانی کانون توجه جهانیان بوده است.ا
روزی که کلید اطاقم را از مسئول امور دانشجوئی تحویل می گرفتم با خنده گفت: می خواهی بدانی چه ورزشکارانی در این اطاق بوده اند؟ و بدون اینکه منتظر پاسخ بماند گفت: اسامی ورزشکاران و اطاق هایشان در خارج از دفتر روی تابلو هست شاید در اطاقت یک قهرمان المپیک بوده.
هر هفته از طرف سفارت اسرائیل به یاد ورزشکارانی که کشته شدند مقابل آن ساختمان یک تاج گل می گذارند.

می گویند تا چند ساعت دیگر صدام اعدام خواهد شد. آن عصر پائیز را به خاطر می آورم که پس از زنگ آخر تقریبا همه بچه های کلاس از مدرسه به بسیج محل رفتیم . ثبت نام برای رفتن به جبهه بود... گفتند سن تان کم است نمی توانیم شما را اعزام کنیم. با اصرار فقط دو نفر از آن جمع را ثبت نام کردند. دو ماه بعد، مراسم تشیع جنازه شان بود .

تروریست برو گم شو. بسیجی برو گم شو... کدام بسیجی؟کدام تروریست؟ آخر این رسم روزگار نیست.
ا

29.12.2006

به غفلت عمر شد حافظ بيا با ما به ميخانه
که شنگولان خوش باشت بياموزند کاري خوش

28.12.2006

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

خواسته بودم چند تا از کتابهایم را برایم بفرستند . امروز صبح بسته پستی رسید.
کتابها را ورق میزنم. لای یکی از کتابها کاغذی است. شعری که یک شب دوستی در خوابگاه برایمان خوانده بود و من چون از شعر خوشم آمد، برایم نوشت . در گوشه ای ازکاغذ هم جمله ای پراز مهر به یادگار.
شعر این است:

در کنار دجله روزی بایزید........رهگذر با جمع یاران و مرید
ناگه آوایی ز بام کبریا...............خورد بر گوشش که ای شیخ ریا
میل آن داری که بنمایم به خلق.....آنچه پنهان کرده ای در زیر دلق؟
تا جماعت سنگبارانت کنند.........سنگباران بر سر دارت کنند؟
گفت یا رب میل آن داری توهم....شمه ای از لطف تو سازم رقم؟
تا خلایق از عبادت کم کنند........از نماز و روزه و حج رم کنند؟
پس ندا آمد که ای شیخ زَمن....... نی زما و نی ز تو رو دم مزن

26.12.2006

در سفالین کاسه رندان به خواری منگرید

پیر مرد در حالی که ویلون را به سینه اش چسبانده، از اینکه اجازه دارد پنج روز در یکی از خیابانهای مرکز شهر بنوازد خوشحال به نظر می رسد. به زبان روسی می گوید: این آقائی که به من مجوز را داد، موسیقی نخوانده اما آدم خوبی است ومی خندد. خودش بود. دستگاه کنترل تلویزیون را کناری می گذارم. اجرای ویلون او و دوست میانه سالش که فلوت می نواخت را نشان میداد.
نوازنده ي ویلون را معرفی می کند. یکی از معروفترین اساتید دانشکده موسیقی مسکو که چند سالی است بازنشسته شده است. از شاگردانش می گوید که در ارکسترهای مشهور می نوازند از اینکه همسر و دختر بیمارش در مسکو منتظر بازگشت او هستند و با حقوق اندک بازنشستگی و چند شاگرد خصوصی زندگی اش رامی گذراند. می گوید بعلت بیماری و سن زیادش نمی تواند دیگر با گروه یا ارکستری همکاری کند. با چشمانی که از خوشحالی می درخشید می گوید به اندازه حقوق یک ماه اش اما امروز پول گیرشان آمده است.
چند روز پیشتر آنها را در همان خیابان دیده بودم. پس از اجرای قطعه ای به سویم آمد با چهره ای مهربان در حالی که یک سی دی را به سویم دراز کرده بود به زبان روسی و چند کلمه ای آلمانی آن را برای فروش عرضه کرد و من هم بدون تامل پذیرفتم. پس از سه سال همان سی دی را گوش میدهم که در یکی از همین روزها بدست آوردمش و لذت می برم از موزیک و تنهائی و آرامش و شراب.
به این فکر می کنم که استاد چه حالی داشته آن صبح خیلی زود که باید هنرش را به آن کارمند بی حوصله اداره ثابت کند.
ا

23.12.2006


کو کريمي که ز بزم طربش غمزده‌اي
جرعه‌اي درکشد و دفع خماري بکند

21.12.2006

داغ


چند سالی ندیده بودمش اما در همان نگاه اول شناختمش . او هم .
...می گوید در این غروب سرد هیچ چیزی به اندازه یک شراب داغ نمی چسبد. موافقم. در این روزهای آخر سال میلادی همه جا می شود شراب داغ نوشید . در مرکز شهر اما در کنار ساختمان شهرداری و درخت کریسمس صفای دیگری دارد.فنجان شراب را بین دستهایم نگه داشته ام و نگاهش می کنم . به نظرم زیباتر می آید. چهره اش راضی است و آرام .می پرسد راستی از ایران چه خبر؟ و لبخندی می زند. از این لبخند بدجنس اش همیشه خنده ام می گرفت حتی هنگام جر و بحث ...می پرسم ازچه نظر؟ می خندد. می گوید احمدی نژاد دیگر..نام را خیلی خوب تلفظ می کند. با چشمانی کنجکاو و منتظر نگاهم می کند. می پرسم چرا می خندی؟ ابروهایش را به هم می کشد و سعی می کند کمی جدی باشد. سرش را تکانی مید هد و می خواهد چیزی بگوید ، اما نمی داند چه باید یگوید. انتظار این سوال را نداشت. منتظرش نمی گذارم می گویم او که حالش زیادی خوب است. این بار با صدای بلند می خندد. شراب داغ را به یکباره سر می کشم.
ا

16.12.2006

از ماست که بر ماست


تا یکسال و اندی پیش یکی از منفورترین چهره های سیاسی ایران در صد سال گذشته بود . بسیاری از یاران و اطرافیانش اردوگاه او را ترک کردند و سعی در انکار ارتباط خود با او. ارتباط با هاشمی را خودزنی سیاسی می دانستند.حال اما نفر اول انتخابات مجلس خبرگان رهبری شده است و مصلحت طلبان بار دیگر برگشته اند و با سرود پیروزی حضورش را جشن می گیرند.
می گویند هر چه باشد از آن دیگری که سودای رهبری دارد بهتر است.. با هاشمی بهتر می شود کنار آمد..هاشمی وزنه سنگینی است ...
دلمان خوش است که به وظیفه ملی و میهنی مان عمل کردیم و رای دادیم و شادان از اینکه هاشمی رفسنجانی هست که در برابر اینها می ایستد!... که چه بکند؟ اینها که هستند که از وحشت حضورشان باید بار دیگر به هاشمی پناه برد؟ هم او بود که
نزیک ترین یارانش را در وقت گرفتاری به حال خود رها کرد ... چه زود یادمان رفت سخنانش در تائید علی فلاحیان و تهدید نمایندگان مخالف در مجلس که وزیر اطلاعاتش بود و مورد وثوق او...
کار ایران با خداست.
ا

چيست؟ اين چيست؟ گر نه زرق و رياست



فردای آن روزی که نتیجه انتخابات ریاست جمهوری رسما اعلام شد ،خاتمی به دیدار احمدی نژاد رفت ، دست او را گرفت و خطاب به خبرنگاران حاضر درآنجا گفت که این انتخابات یکی از افتخارات نظام بود! انتخاباتی که سرتاسر دروغ بود و فریب. انتخاباتی که کروبی در نامه اش خطاب به خاتمی آن را لکه سیاهی در دوران ریاست جمهوریش خواند و دیگری شکایتش را نزد خدا برد.اخاتمی تا آخرین روز مسئولیتش یکی از مهم ترین افتخارات خود و دولتش را توسعه سیاسی میدانست بدون اینکه حتی یک بار برای ملت توضیح بدهد که منظورش از توسعه سیاسی دقیقا چیست و آیا برگزاری یک انتخابات سالم در این تعریف قرارمی گیرد یا خیر؟
بهانه نوشتن این چند سطر مطلبی بود از قول وزیر کشور که تکان دهنده است ،اینکه وی گفته است در سال آینده انتخاباتی برگزار می کنیم که می خواهیم ! و این در حالیست که در مورد نحوه شمارش آراء هنوز توافقی حاصل نشده است.ا
او که افتخارش توسعه سیاسی بود نتیجه اش احمدی نژاد شد اینها که با کسی تعارف ندارند.گفتند بیعت می خواهیم و گرفتند.ا

14.12.2006

ساربان بی کفایت

یاد حکایتی افتاده ام. در واقع شعری که در دوران کودکی جایی خواندم و به یادم مانده . البته تمام شعر را حفظ نیستم.
شعر حکایت مردی عرب است که هنگام مرگ از اطرافیانش رضایت می طلبد.

یکی از بزرگان اعراب یثرب.....که میداشت جمعی به زیر حمایت
به هنگام نزع روان وقت مردن.... همی خواست از یکایک رضایت
اطرافیان و آشنایانش همه اظهاررضایت می کنند و متاثر از اینکه او آنان را ترک می کند . ناگهان مرد عرب به یاد شتر
سالخورده اش می افتد و دستور میدهد که او را بیاورند. دستی به لطف بر سر شتر می کشد و می گوید که در این وقت آخر از من راضی باش با همه آزاری که از من به تو رسیده است..
بسی صدمه ها بر تو از من رسیده....به حدی که زان صدمه شد لنگ پایت
زمن باش راضی در این وقت آخر......تو بگذر ز تقصیر من با رضایت
زبان شتر باز شد بهر پاسخ......ز لطف خدا گفت این نغز آیت
شتر می گوید من از تو راضی هستم چون صاحبی با درایت بودی و بهترین خار دنیا و گوارا ترین آب دنیا را به من دادی اما از یک گناه تو من راضی نیستم و نمی گذرم..ا
ولی نیستم راضی از یک گناهت.....چه ، بود آن گناه تو بر من جنایت
تو می بستی افسار من بر دم خر.....که ره را نماید به من خر هدایت
شتر می رود زیر هر بار سنگین.....ولی سخت باشد بر او بی نهایت
که افسار او را کشد یک الاغی.......رود زیر بار خر بی کفایت

13.12.2006

بو که از لوح دلت نقش جهالت برود

این روزها کنفرانس نفی هولوکاست در تهران برگزار می شود. موضوعات مورد بحث و سخنرانی ها چنان بی محتوا و
بی مایه است که حتی ارزش پرداختن و نقد هم ندارد وتجربه نشان داده که هر گونه جلسه ای از این دست که توسط رژیم در ایران برگزار می شود
،نتیجه کاملا متفاوت از آنچه پیش بینی شده داشته و دارد. نفی این واقعیت تاریخی در حالی صورت می گیرد که چندین تن از عاملان این جنایات در دادگاه نورنبرگ صریحا به آن اعتراف کرده اند و مدارک آن نیز موجود است. حال سوالی که مطرح می شود این است که منظور از تحقیق بی طرفانه در مورد کشتار یهودیان چیست؟ چه کسی یا چه دولتی مانع شده است؟
شخصا اردوگاه های کار اجباری یهودیان در آشویتس و داخاو را دیده ام (محل زندگی من تا اردوگاه داخاو کمتر از 30 دقیقه است)
و هربار هم عمیقا متاثر شده ام. قبل از هر قضاوتی باید این اردوگاهها را دید ، باید درآن فضا قرار گرفت.
صرف نظر از این اردوگاه ها ، برای محققین و کسانی که مایل به بررسی و تحقیق در این زمینه باشند اسناد و مدارک معتبر زیادی وجود دارد که بدون هیچگونه محدودیتی می توانند از آنها استفاده کنند که البته خود نیز شاهد بوده ام.

بعنوان یک ایرانی آرزو می کنم این گونه رفتارها و بحث ها به کل جامعه ایرانی تعمیم داده نشود.
ا

یک داغ بس است قبیله ای را

پسر رئیس جمهور مهرورز در نامه ای به روزنامه کیهان در مورد انتخابات نوشته است که : شما يه بار شرکت کنید
مشتري
مي شید.
پسر کو ندارد نشان از پدر.... تو بیگانه خوانش نخوانش پسر


12.12.2006

مسابقات آسیائی قطر و شایستگی بانوان عراقی

شکل مستانه و انکار شرابش نگرید



این عکس را که مربوط به یک گزارش تصویری از کشفیات الکل بود چندی قبل در سایت فارس نیوز دیدم . علاقه ، ذوق و حسرت در چهره سرباز موج میزند.ااین عکس غوغاست.ا

11.12.2006

اين چنين فضل و خلق بايد و خوي




رئیس جمهور مهرورز در جمع دانشجویان دانشگاه امیر کبیر گفت : بنده شنیده ام برخی از دانشجویان سه ستاره دریافت
کرده اند، بعد به آنان اعلام کرده ام که این آقایان ستوان یکم شده اند.ا
مرگ بر ديكتاتور
دروغگو برو گمشو
محمود احمدی نژاد عامل تبعیض و فساد
در اين ميان يك لنگه كفش به سمت سن پرتاب شد.
احمدي نژاد دوستت داریم
حزب الله ماشاء الله
يك ترقه در سالن با صدايي مهيب منفجر شد كه رئيس‌جمهور گفت: توپ تانك مسلسل ديگر اثر ندارد.ا
ابوالفضل علمدار احمدي‌نژاد نگهدار

10.12.2006

مرگ ژنرال


دیدی آن قهقه کبک خرامان حافظ......... که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود؟

08.12.2006

زمین شوره سنبل بر نیارد


این روز ها با نزدیک شدن زمان انتخابات شوراها و مجلس خبرگان بار دیگر گروه ها و جناحهای سیاسی کشورهر کدام بر اساس نگرش خود سعی در تشویق مردم به شرکت در انتخابا ت دارند.در اینکه انتخابات اساسا بهترین ؛ منطقی ترین و دمکرات ترین شیوه گزینش دولت مردان و کارگزاران هر نظامی است شکی نیست ،اما در شرایط فعلی و با توجه به ساختار سیاسی موجود و اینکه مشروعیت نظام کمتر از هر زمان دیگریست آیا شرکت در انتخابات حتی اگر منجر به پبروزی جناح منتقد دولت هم شود را می توان یک پیروزی برای اصلاح طلبان قلمداد کرد؟ آیا با توجه به کنترل تقریبا تمامی رسانه ها؛ جناح حاکم از مشارکت مردم برای مشروعیت بخشیدن به موجودیت غیر مردمی خود استفاده نخواهد کرد؟ و از همه مهمتر اینکه پیروزی احتمالی اصلاح طلبان در انتخابات شوراها چه تاثیری در وادار کردن حاکمیت به پذیرش خواست های مردم خواهد داشت؟کسانی که معتقد به بستر سازی برای مشارکت مردم در انتخابات آینده هستند ،چه تضمینی برای عدم رد صلاحیت های گسترده شورای نگهبان در آینده ارائه
می دهند؟ ضمن اینکه باید به این نکته نیز توجه داشت که در انتخابات مجلس خبرگان داوطلبانی رد صلاحیت شدند که هر کدام دارای سوابق سیاسی و مبارزاتی در قبل و بعد از انقلاب و همچنین دارای مناسب حکومتی و یا از مدرسین شناخته شده در حوزه های علمیه بوده و هستند.
به نظر من شرکت نکردن مردم در انتخابات به معنی عدم مشروعیت دولت کنونی و گروه های مافیایی درون حاکمیت است و این خود یکی از دستاوردهای مهم مبارزات دمکراتیک مردم ایران در جهت نشان دادن واقعیت های موجود جامعه ایران است. تجربه نیز نشان داده است که اصلاح طلبان درون حاکمیت با توجه به سوابق فکریشان در گذشته و عملکردشان در چند سال اخیر و نیزپذیرش صریح اساس نظام و رهبری ؛ امین آراء مردم نخواهند بود.
ا

07.12.2006

تأمل ایام



این حال و هوای آخر سال هم دلپذیر است به شر ط اینکه مجبور نباشی به خودت حساب پس بدهی .ا

06.12.2006

صحنه


رضازاده در دوحه گفت مدال طلاي خود را تقديم مردم و رهبر عزيزم مي كنم. رهبرش هم البته پیام داد که: صحنه را ديدم. ا

پهلوان مردم از جنس مردم است و با مرام.


ماه مجلس افروز

03.12.2006

دردم از یار است و درمان نیز هم



آخرین باری را که ناخوش احوال بودم ، درست به خاطر ندارم ولی سر دردی اگر بود مثل امشب بی موقع نبود.
اینجور که باد می آید و شاخه می جنبد ول کن نیست .من هم که با حکیم و دوا و درمان میانه خوبی ندارم بالاخره حوصله اش سر می رود این سر بی سامان.ا

02.12.2006

غم تو داده فریبم




سالها پیش که در تهران درس می خواندم هر بار قبل از شروع امتحانات آخر ترم به مشهد می رفتم. تهیه بلیط هم آسان نبود گاهی مجبور می شدیم قسمتی از مسیر را با یک اتوبوس طی کنیم و در شهر دیگراگر خوش شانس می بودیم زیاد معطل نمی ماندیم .یک بار تا نیشابور رفتم آنجا کنار جاده ایستادم منتظر.
اتوبوسی که از اصفهان عازم مشهد بودنگه داشت .جلو اتوبوس پرچمی نصب کرده بودند که زوار هستند و هیئت مشتاقان امام رضا...سوار شدم. در همان لحظات اول می شد حدس زد که مسافرین عضو یک خانواده و یا فامیل هستند که برای زیارت به مشهد می روند. خیلی برخورد گرم و دوستانه ای داشتند.راننده هم آدم با حالی بود دلیلش همین ترانه است که من را یاد آنروز فراموش ناشدنی انداخت.ا

روح و رنگ



اینجا یکی از زیباترین و دوست داشتنی ترین مکان هائی است که می شناسم.
من از روانشناسی رنگها زیاد نمی دانم اما هر بار دراین فضا قرار می گیرم احساس خوبی دارم.و




01.12.2006

lady in red